جلال الدين الرومي

95

فيه ما فيه ( فارسى )

را بىلشكر مطيع و مؤمن گردانم و اينك نشانش آن باشد كه در آخر وفات تو خلق را بينى از در در مىآيند گروه گروه مسلمان « 1 » مىشوند ؛ چون اين « 2 » نشان بيايد بدان كه وقت سفر تو رسيد اكنون تسبيح كن و استغفار كن كه آنجا خواهى آمدن و امّا محقّقان مىگويند كه معنيش آن است آدمى مىپندارد « 3 » كه اوصاف ذميمه را به عمل و جهاد خود از خويشتن دفع خواهد كردن . چون بسيار مجاهده كند و قوّت‌ها و آلت‌ها را بذل كند نوميد شود . خداى تعالى او را گويد كه مىپنداشتى كه آن به قوّت و به فعل و به عمل تو « 4 » خواهد شدن آن سنّت است « 5 » كه نهاده‌ام يعنى آنچه تو دارى در راه ما بذل كن بعد از آن بخشش ما دررسد درين راه بىپايان ترا مىفرماييم كه به اين دست و پاى ضعيف سير كن . ما را معلوم است كه به اين پاى ضعيف اين راه را نخواهى بريدن بلكه به صد هزار سال « 6 » يك منزل نتوانى ازين راه بريدن الّا چون درين راه به روى چنان كه از پاى درآيى و بيفتى و ترا ديگر هيچ طاقت رفتن نماند . بعد از آن عنايت حقّ ترا برگيرد چنان‌كه طفل را مادام كه شيرخواره است او را برمىگيرند و چون بزرگ شد او را به وى رها مىكنند تا مىرود 181 . اكنون چون قواهاى تو نماند ، در آن وقت كه اين قوّت‌ها داشتى و مجاهده‌ها مىنمودى گاه‌گاه « 7 » ميان خواب و بيدارى به تو « 8 » لطفى مىنموديم تا به آن در طلب ما قوّت مىگرفتى و اميدوار مىشدى . اين ساعت كه آن آلت نماند لطف‌ها و بخشش‌ها « 9 » و عنايت‌هاى ما را ببين كه چون فوج فوج بر تو فرومىآيند كه به صد هزار كوشش ذره‌اى از اين نمىديدى . اكنون فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ « 10 » . « * » استغفار كن ازين انديشه‌ها « 11 » و پندار كه مىپنداشتى آن كار « 12 » از دست و پاى تو خواهد آمدن « 13 » و از ما نمىديدى . اكنون چون ديدى كه از ماست استغفار كن إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً « * * » .

--> ( 1 ) . ح : و مسلمان ( 2 ) . ح : آن ( 3 ) . ح : پندارد ( 4 ) . ح : و عمل تو ( 5 ) . ح : آن سنّتى است ( 6 ) . ح : ندارد ( 7 ) . ح : گاهگاهى ( 8 ) . ح : يا در بيدارى به تو ( 9 ) . ح : لطف‌هاى ما و بخشش‌هاى ما ( 10 ) . ح : ( و استغفره ) ندارد ( * ) . سورهء نصر آيهء 3 ( 11 ) . ح : از انديشه ( 12 ) . ح : كه آن كار ( 13 ) . ح : برآمدن ( * * ) . ذيل همان آيه